تبليغاتX
سیب نقره ای
 

  ****مژده..........مژده****

در کمتر از ۱۵ روز آینده در این وبلاگ یک مسابقه برگزار میشه.

                         خودتون رو برای شرکت در مسابقه آماده کنید!!!!!!                    

نوشته شده توسط پوپک در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 |
یکی بود یکی نبود.توی یک شهر قشنگ،زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچی نبود.توی یکی از روزای سرد زمستون توی خانواده امیری پسری به دنیا اومد که اسمش رو رضا گذاشتند.

آقا رضا وقتی پا به مدرسه گذاشت و خوندن رو یاد گرفت تمام مجله ها و کتاب ها رو زیر و رو می کرد.اون خیلی نسبت به اطرافش کنجکاو بود.

رضا تو سنین کودکی بر خلاف همه بچه ها که دوست داشتن خلبان یا پلیس بشن دوست داشت خبر نگار بشه.

و بلاخره هم همین طور شد....

وقتی رضا بیست ساله شد ،مامور شد که برای گزارش یک مانور بزرگ به جنوب بره.همه کارها برای رفتن رضا به ماموریت آماده بود.

شب آخر اما مادر نگران بود.رضا فکر می کرد که یک دلشوره عادی و همیشگی یه.نشست کنار سجاده مادر،چشم دوخت به چشمای عسلی مهربونش.چشمای مادر دوباره پر اشک بود.رضا به مادر نگاه کرد و خندید.مادر بغضش رو فرو داد و گفت:رضا نرو...

رضا گفت:این یک سفر کاریه.یک ماموریت استثنایی.نگران نباش.زود بر می گردم قبل از اون که دلتنگم بشی.

مادر شوق رضا رو که دید هیچی نگفت .همه دلشوره هاش رو با گل های یاس باغچه قسمت کرد.

فردا صبح خبر سقوط هواپیمای اعزامی تیتر اول روزنامه ها شد.

مادر باز هم هیچی نگفت و فقط گریه کرد...

حالا مادر یک ساله که دلتنگه و همه دلخوشی اش به لبخند قاب شده رضا گوشه اتاقه که با یک روبان قرمز تزئین شده.حالا نام کوچه مزین به نام شهید رضا امیری یه.

حالا گل های یاس باغچه خشکیدند اما هر وقت بوی محمدی تو کوچه ها می پیچه مادر جای خالی رضا رو بیشتر احساس می کنه.

ولی رضا همیشه از اون بالا به چشمای مهربون مادر لبخند می زنه.

                       مردم ایرات هیچ وقت گریه خبرنگارها و مجریان تلویزیون رو از یاد نمی برند.

                      مردم ایران هیچ وقت رضا رو فراموش نمی کنند.

     *******************۱۷  مرداد ـروز خبرنگار مبارک.*******************

نوشته شده توسط پوپک در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 |
این مطالب از شبکه فیزیک هوپا(www.huppa.com)گرفته شده.نویسنده این متن آقای سید فخر الدین افضلی هستند و من فقط یک خلاصه از اون رو ارائه می دم.

نانوتکنولوژی:علم و فناوری نانو توانایی به دست گرفتن کنترل ماده در ابعاد نانومتری (مولکولی) و بهره برداری از خواص و پدیده های این بعد در مواد، ابزارها و سیستم های نوین است.

بعضی موارد مصرف نانو:

۱.کاهش یافتن تقاضا برای سوخت های فسیلی(یعنی دیگه نگرانی بنزین رو نداریم)!

۲.شناسایی فوری کلیه خصوصیات ژنتیکی و اخلاقی و استعداد های ابتلا به بیماری(آخ جون کار)

۳.از بین بردن کامل ناچیز ترین آلاینده های شهری و صنعتی(مژده به اکولوژیست ها)

۴.از بین بردن کامل عوامل خطرناک جنگ شیمیایی ومیکربی(کاش میشد از خجالت جانباز ها و شهدا در اومد)

۵.سطوح و لباس های همیشه تمیز(فکرشو کن !YoOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOho)

امروزه این علم در الکترونیک،زیست،ژنتیک،هوانوردی و مطالعات انرژی به کار گرفته می شود و هدف آن شکل دهی ترکیبات جدید با ایجاد تغییراتی در مواد موجود است.

 

نوشته شده توسط پوپک در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 |
اکولوژی که یکی از شاخه های زیست شناسی است مجموعه شناخت هایی است که انسان درباره اثرات محیط بر روی موجود زنده و اثرات موجود زنده بر روی محیط و اثرات متقابل موجودات با هم ،کسب می کند.کلمه اکولوژی از لغتOikosبه معنی مسکن و پسوند logosبه معنی شناخت اشتقاق یافته است.

از بین تمام مباحث مهم در علم اکولوژی من میرم سراغ بیوم ها.چون خیلی با حاله!!!!!!!

تعریف بیوم:اگه اجازه بدین بیوم رو با یک مثال تعریف کنم.همه ما می دونیم کویرـسرزمین آرزوهای من و جایی که توش پا گرفتم ـجای گرم و خشکیه.از نظر علمی ما به جایی خشک می گیم که میزان بارندگی کمتر از تبخیر باشه.پس می تونیم نتیجه بگیریم که ما توی کویر با کم آبی مواجه هستیم.

از ابتدای تشکیل کره زمین و پیدایش گیاهان و جانوران ،به تدریج این موجودات با محیط زیست شون سازگار شدن ـمثل ما که بلاخره به زندگی تو خوابگاه عادت کردیم!

موجودات کویری(گیاهان و جانوران) هم در برابر کم آبی سازگار شدند.به همین وجوه تشابه موجودات یک عرض جغرافیایی خاص بیوم می گن.

به خدا ساده تر از این نمی تونستم بگم.

                                        از همه متخصصان و دانشمندان و بزرگان می خوام که

                                        منو به خاطر ساده بودن بیانم ببخشن. اگه کودکانه و 

                                       حتی عامیانه نوشتم قصد توهین و ... ندارم.فقط ساده 

                                       می نویسم تا شیرینی مطالب رو بیشتر نشون بدم.

                  **به اطلاعات خوب و ارزنده تون نیاز دارم...

                                                                                  تنهام نذارین** 

 

نوشته شده توسط پوپک در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 |
برای کسی که خیلی دوستش دارم اما خودش نمی دونه.راستش رو بخواین خودم هم نمی دونم کیه؟

ای روشنایی سحر،ای آفتاب پاک

       ای مرز جاودانه نیکی،

من با امیدوصل تو شب را شکسته ام

من در هوای عشق تو از شب گذشته ام

بهر تو دست و پا زده ام در شکنج راه

سوی تو بال و پر زده ام در ملال شب...

                                                                      مرحوم فریدون مشیری  

نوشته شده توسط پوپک در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 |
این مقدمه رو گفتم که از یک تحول بزرگ در وبلاگ خبر بدم.من تصمیم گرفتم (البته با کمک شما)علاوه بر یادداشت های روزانه که (اکثرا مطالب مورد علاقه امه)یه مقداری در مورد رشته ام هم با هم صحبت کنیم.

اون چیزی که من در مورد رشته ام میگم اطلاعات تخصصی نیست چون نه خودم خیلی اطلاعات جامع و کاملی دارم نه می خوام این فضای صمیمی خیلی رسمی بشه.(البته اگه به اطلاعات تخصصی نیاز دارین به وبلاگ مهرنگار و یاس مراجعه کنید).

در مورد بیوتکنولوژی به معرفی علوم مرتبط می پردازم و اون ها رو به دو دسته تقسیم می کنم:

۱.علوم تئوری:یعنی اون چیزی که شما برای آشنایی با این علم به اون ها نیاز دارین و به صورت واحد های درسی ارائه میشه(ژنتیک که پایه این علمه،میکروبیولوژی،فیزیولوژی،بیوشیمی،اکولوژی و ...)

۲.علوم کاربردی:که بیشتر شامل صنایع و علوم مرتبط میشه (صنعت نفت،صنایع غذایی،نانوتکنولوژی و...)

از بین دسته اول اکولوژی ـدرس محبوبم ـرو انتخاب می کنم و از دسته دوم هم نانو تکنولوژی.

به یاری میکروبیولوژیست هاـبه قول یکی از اساتید دوست داشتنی دانشکده میکروب ها!!!!!!!!!!!،بیوتکنولوژیست هاـو باز به قول یکی دیگر از اساتید تکنوبیولوژیست هاـاکولوژیست ها و سایرین به شدت نیازمندم.

نوشته شده توسط پوپک در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 |
 
من یک دانشجو هستم...

می خوام ماجرا رو از خیلی قبل تر از دانشجو شدنم شروع کنم.از اون زمانی که عشق دانشگاه افتاد تو سرم . از زمانی که خودم رو شناختم مقدس ترین و بهترین حرفه دنیا برام وکالت بود. تو رویای بچگی ام همیشه یه وکیل بودم که برای حل کردن مشکل موکلاش هزار تا درد سر رو تحمل می کرد.بزرگتر که شدم، واقع بین تر هم شدم و تصمیم های مهم تری گرفتم.وقتی آدم تو مدرسه تیزهوشان درس بخونه و اسم تیزهوش روش باشه خوب جو گیر میشه دیگه(خودمونیم کسی که نمی دونه خبری نیست!)و ترک کردن اون فضا براش سخت میشه.بنابراین من هم تصمیم گرفتم که برم رشته تجربی و پزشک بشم و بعدا تخصص روانپزشکی بگیرم و مشکلات مردم رو حل کنم.

وقتی به طور جدی شروع به درس خوندن کردم فقط و فقط تصمیم داشتم تهران قبول شم.

اما گذشت و گذشت و چرخ گردون سرنوشت من رو به طریق دیگه ای رقم زد....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پوپک در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 |
 
تمبر باشید....

تمبر باشید و به چیزی که چسبیدید ،آن را رها نکنید تا به مقصد برسید!

                                                                                  Josh billings

  

نوشته شده توسط پوپک در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 |
 
دوستای خوبم می خوام یک نکته رو اصلاح کنم .قبلش هم معذرت می خوام

دو نفر برای من کامنت گذاشتن که دوران کودکی شیرینی نداشتن.درسته که گاهی ما قربونی اشتباه بزرگترا می شیم و گاهی جبر زمونه مهجورمون می کنه اما فراموش نکنین تحمل غم زندگی تو کودکی خیلی آسون تر از بزرگی است و این همون شیرینی دوران کودکیه.

به امید روزهای شیرین تر برای همه..............

نوشته شده توسط پوپک در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 |
 
درسته که بزرگان گفتند رفتن فرزاد حسنی از کوله پشتی یک غیبت چند روزه است و به علت کسالته.اما من باور نمی کنم که رفتن فرزاد برگشتی داشته باشه.چه برگرده چه برنگرده من قبولش دارم.اصلا کوله پشتی بدون اون معنی نداره.امشب هر چی سعی کردم به محتوای برنامه دقت کنم نشد و تمام مدت در حال مقایسه امیر حسین مدرس و فرزاد حسنی  بودم.آقای مدرس مجری تواناییه ولی باید قبول کنیم فرزاد بهتر تو کوله پشتی جا افتاده.

امیدوارم اگر فرزاد حسنی واقعا کسالتی داره برطرف بشه و اگر بزرگان از حضورش ملالتی دارن هر چه سریعتر رفع ملالت بشه.

به هر حال :وقت رفتنت دعا می کنم خدا وقت دوری ات رو کمتر کنه.

شبتون قشنگ....

                                 خداحافظ همین حالا.....

نوشته شده توسط پوپک در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 |
همه میگن دنیای بچگی دنیای خوب و شیرینیه.بدون غم و ناراحتی،بدون استرس کنکور،بدون غصه کار و بعد ازدواج،بدون حرص پول....

حالا یک سوال مهم دارم ؟چند نفرتون دوست دارین به دوران بچگی تون برگردین؟اگر به کودکی تون برگردین چی کار می کنید که الان نکردین؟

منتظر نظراتون می مونم....

نوشته شده توسط پوپک در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 |
 
قبلا در مورد عشق ازتون نظر خواسته بودم.من نمی تونم معضل دوستی های خیابونی رو برای خودم حل کنم!خیلی میگن عشق برای زندگی کافیه.ولی بعد از شروع زندگی می فهمن اشتباه می کنند.نمی دونم چرا ما خیلی وقتا نمی خوایم از تجربیات بقیه استفاده کنیم.

یه جایی خوندم که میگفت:تجربه همیشه به نفع زندگی آدما نیست.چون یک حادثه دو بار به یک صورت اتفاق نمی افته.اما سناریوی تکراری دوستی های خیابونی چی؟

اولش با یک نگاه شروع میشه.بعد منجر به آشنایی میشه.بعد دو طرف مثلا احساس می کنن که عاشق هم شدن در صورتیکه خیلی از اونا از عشق هیچی نمی دونن.(نمی خوام کسی رو تحقیر یا مسخره کنم اما این چیزی که من می گم نتیجه مطالعات خودمه).بعد هم دو طرف کور و کر می شن و نه نامساعد بودن شرایط شون رو می بینن و نه خیر و صلاحشون رو.بعد هم مثلا ازدواج می کنن و بعد هم یا طلاق می گیرن یا می سوزن و می سازن. تازه خیلی از موارد یا دختر یا پسر از همه چیز و همه کس هم می برن.ولی کدوم آدمی بی اتکای خانواده اون هم تو این زمونه می تونه زندگی کنه؟ 

نمی دونم کدوم نظریه درسته؟اتکا به سنت یا تجربه کردن آتیش؟

شما بگین....منتظرم

نوشته شده توسط پوپک در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 |
 
میشه یک آدم خوب به من بگه چه جوری می تونم عکس رو به نوشته هام اضافه کنم؟
نوشته شده توسط پوپک در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 |
بچه که بودم همیشه بابام بهم می گفت بگو یا علی و تا ته خط یک نفس برو.بچه که بودم بابام می گفت بگو یا علی و بلند شو.بابام می گفت اگر بگی یا علی و بلند شی هیچ وقت زمین نمی خوری...

فردا روز پدره.روز تولد بهترین بابای دنیا.بیاین یه بار بگیم یا علی و بلند شیم.بگیم یا علی و به داد کسانی برسیم که هیچ کس رو ندارن.بیایم بابای بچه های یتیمی بشیم که یک آغوش گرم می خوان که آروم سرشون رو بذارن و بخوابن.

فکر کنیم به همه بچه هایی که بابا ندارن......

روز پدر رو به همه بابای دنیا تبریک می گم .خدا کنه که همه بابا ها مثل بابای من بهترین باشند، مرد باشند و دوست داشتنی.....

می خوام همین جا از بابای خوبم به خاطر اینکه یه عمر تکیه گاهم بود تا من پا بگیرم تشکر کنم.

بهترین بابای دنیا دوست دارم روزت مبارک.....

یه بغل گل مال همه بابای دنیا  

    قدر باباهاتون رو بدونید و مواظبشون باشین.

نوشته شده توسط پوپک در جمعه پنجم مرداد 1386 |
پرنده نیستم اما پر خیالم هست                         توان بال گشودن به هر محالم هست .

ببین که مثل زمین پای در لجن شده ام               که دسترس به گواراترین زلالم هست.

شناسنامه من یک دروغ تکراری است             هنوز تا متولد شدنم مجالم هست.    

نخواه تا خود از این خاک بسته بر خیزم            به رستخیز تو همواره شور و حالم هست.

به غیر خویشتن از هیچ کس ملالم نیست          خود این دلیل مرا بس اگر ملالم هست.    

این شعررو از کتاب شاعر شنیدنی است از آقای محمد علی بهمنی شاعر خوبمون براتون نوشتم.اگر اهل شعرید حتما این کتاب رو بخونین.کلی حال می کنین.!     

نوشته شده توسط پوپک در چهارشنبه سوم مرداد 1386 |
 نظر شما راجع به عشق چیه؟من میگم یه بازی اما نه بچگونه .       

چون بازی های بچگی پر از صداقت بود اما عشق های ما چی؟ زنده یاد دکتر علی شریعتی در مورد عشق میگه:(آنجا که عشق فرمان می دهد محال سر تسلیم فرو می آورد) واقعا چقدر برای عشقمون از خودمون می گذریم ؟؟؟

                      ارزش دوست داشتن چقدره؟

 

نوشته شده توسط پوپک در چهارشنبه سوم مرداد 1386 |
 سلام.چرا اسم این وبلاگ رو سیب گذاشتم؟ تا حالا به طعم ترش سیب وقتی اون  رو با پوست گاز بزنی فکر کردی؟درست حکایت زندگی ما آدماست...

                           فقط وقتی طعم شیرینی رو احساس می کنی که یک گاز بزرگ به طعم

                         ترش سختی ها بزنیم...!  

                                  زندگی سیب سرخی است...

                                                                  گاز باید زد با پوست!

                                 

نوشته شده توسط پوپک در چهارشنبه سوم مرداد 1386 |