تبليغاتX
سیب نقره ای
دوستاي خوبم به علت مسافرت به شمال يه هفته اي نمي تونم آپ كنم.دلم واسه همه تون تنگ ميشه. خداحافظ دعوتت مي كنم امشب به نبودنم به يادم..........
نوشته شده توسط پوپک در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 |
 

جووناي عزيز ايران زمين؛دوستاي ناز و تپلي

روزتون مبارك.

بله فردا (23مرداد) روز جوان بر شما مبارك.

پا نوشت:دوباره تاكيد و تكرار مي كنم تولد من هم هست.

نوشته شده توسط پوپک در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387 |

مي دونين چه خبره؟نه واقعا مي دونين؟

جان من مي دونين؟

نه نمي دونين!!!!!!!!!!!!

نمي دونين ديگه.مطمئنم نمي دونين!!!!!!!!!

اگه مي دونستين كه مي گفتين!!!!!!!!

بله.................................

تولد منه ديگه.آره.

پس چي؟انتظار داشتين خبر سقوط هواپيماي بمب افكن فلان كشور يا مثلا خبر ترور بوش رو بشنوي؟

نه خير تولد منه.تازه يه خبر ديگه هم هست.

اول هديه هاي تولدم رو بدين تا بعد بهتون بگم.....

نوشته شده توسط پوپک در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387 |
 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط پوپک در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387 |
نوشته شده توسط پوپک در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 |
من امروز اولين آهنگ زندگي ام رو با دف زدم.

دارم از خوشحالي مي تركم.

به خدا بي جنبه نيستم اما خب ذوق دارم.اصلا مگه اشكالي داره؟

نوشته شده توسط پوپک در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 |
خسته بودم،تو صدایم کردی،تو به من گل دادی

تو نگاهم کردی و وجودم همه از عطر نگاهت پر شد

تو به من خندیدی و دو چشمان من از اشک پر و خالی شد

تو به من گل دادی،و وجودم هم از بوی کلامت تر شد

تو نجاتم دادی،سیل درد آور اشک بوسه بارانم کرد

روح من می رقصید

و در آفاق زمین،عطر گل های تو و بوی نگاهت پیداست.

"پوپکم"باز اذان می گویند.

                                         *پوپک*

 

نوشته شده توسط پوپک در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 |

من به تنهايي خود مي بالم

من دچارم به سكوت،من غريبم با دروغ

من گريزان از همه

 من به تنهايي خود مي بالم....

و من اينجا تنها،

بين انسان ها و دور از آن ها

پر ترديد و گريز و افسوس

و به دور از همه همراهي ها

مي روم تا فردا...

كوله بارم پر اشك

و نگاهم پر شك

و دلم خالي از اندوه فلان

مي روم تا آنجا

و نمي دانم آنجا كي بود؟

مي روم بي هم نفس

مي روم بي همسفر

باد در عمق تنم مي پيچد

و سرودش همه آوازه عشق

دست را بگشايم

و به آغوش پر از خلوت باد

كاش ره بسپارم

و مرا خواهد برد؛

باد سرد مجنون،

به ديار پرواز،

و من از آنجايم....

                       poopak

 

                                                                                      

نوشته شده توسط پوپک در یکشنبه بیستم مرداد 1387 |
 

اين مطلب زيبا رو از يكي از وبلاگ ها پيدا كردم.خوشم اومد گفتم شما هم بخونينش.

_اگر روزی دشمن پیدا کردی بدون در رسیدن به هدفت موفق بودی،

اگر روزی تهدیدت کردن بدون در برابرت ناتوان بودن،

اگرم روزی خیانت دیدی ،بدون قیمتت بالاست.

_اگه بهترین غمخوار نیستی،بزرگترین غم باش،

اگه بهترین دوست نیستی بهترین دشمن باش،

هرچی هستی باش فقط بهترین باش.....

چون همیشه بهترینها در خاطرات باقی میمانند

_اگه تو زندگی به ناگاه یکی از سیمهای سازت پاره شد آهنگ زندگی رو آنچنان ادامه بده که هیچ کس نداند در تو چه گذشت.

_اگر بوي گلي را دوست نداري لا اقل شاخه هايش را نشكن ...

_اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند، مي‌شکنند...!

_اگه کسی رو دوست داری براش مثله مرداب باش که سالها میخوابه تا آرامش نیلوفر رو بهم نزنه.

_اگر تو دنیا هیچی نداشتی مطمین باش که 3چیز مال توست:

خدای مهربون،فکرای قشنگ،قلب کوچکت.

نوشته شده توسط پوپک در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 |

سلام. من برگشتم.حالم يه كمي بهتره. خودم رو زدم به خريت تا دردش رو احساس نكنم.درد دندون رو مي گم.

امروز صبح دف خريدم.از صبح تا حالا كلي نديد بديد بازي در آوردم. حتي يه دقيقه هم از خودم جداش نكردم.

امروز اولين جلسه كلاس عملي دف بود.خيلي سخته اما وقتي مي زدم انگار رو ابرها بودم. الان دستام به شدت گرفته . انگشتام همه تاول زده اما ياد گرفتن دف ازهمه چي برام مهم تر و با ارزش تره.

از فردا بايد فشرده تمرين كنم.دلم واسه مامي و پاپا و همسايه هامون مي سوزه.بيچاره ها تا من ياد بگيرم رواني ميشن.

البته خواهرم هم طفلي گناه داره اما اون با بچه اش سرگرمه خيلي به من كار نداره.

راستي امروز رفتم دوربين هم خريدم.يه دوربين ديجيتال كاسيو.كلي با حاله.الان همين جوري دارم حال مي كنم.

به كسي نگين ها اينا همش جايزه است.

آخه خدا وكيلي معدل 16 واسه يه دانشجو خيلي خوبه كه واسش جايزه هم بخرن؟

مامان و باباي من هم زيادي خوشن ها.!!!!!!!!!!!

دف جايزه معدل درخشان من بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.نمي دونم يعني واقعا فكر كردن من اينقدر خنگم كه معدل16 واسم خيلي تحفه است؟

 تازه بقيه اش مونده. دوربين هم هديه تولدم بود.البته تولد من 23 مرداده.(هديه تولد من يادتون نره ها......)اما چون قراره به مناسبت ورود من به اين دنيا يه هفته بريم مسافرت امروز هديه ام رو دادن.

تازه بازم هست...

قراره از شمال كه برگشتيم برم كنسرت خواننده عزيز دلم. اگه گفتين كيه؟

.

.

.

.

.

.

.

نه ديگه نمي گم....

تازه هنوز لپ تاپ هم هست. هديه روز جوان.بعد مي گن جوونا امكانات ندارن.پدر مادرا دركشون نمي كنن.ديگه چي ميخوام؟

مي دونين همه اينا روواسه چي گفتم؟

واسه اينكه كه اول ترم آينده كه من برم تهران تا ادامه تحصيل بدم!!!!!!!!!!!!! و _باز با پررويي هر چه تمام تر معدلم 16 بشه_ مامان و بابام احتمالا ميرن زندان.

اينا رو گفتم كه ازتون وثيقه بخوام....

البته شوخي كردم.مامي و پاپاي من هر دو دبيربازنشسته آموزش و پرورش هستن و البته در جريان واگذاري سود سهام عدالت كه هستين!!!!!!!!!!!!!!!!

همه اينا از سود سهام عدالته.اگه دور و بر فرهنگي دارين ازش بپرسين كه اين سود چقدره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط پوپک در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 |

امشب خيلي حوصله حرف زدن ندارم.

ديروز دندون عقلم رو كشيدم_عقلم خيلي زيادي شده زده بود به دندونم_

با وجود اينكه وحشتناك درد مي كنه اما خيالم راحت شد كه تازه الان اندازه بقيه آدم ها مي فهمم.

وقتي دكتر دندونم رو در آورد بهم نشون داد.دلم براش خيلي سوخت.راستش ديروز همش فكري بودم.دلم واسش تنگ شده بود...

تازه ديروز بعد از اينكه آش ولاش برگشتم خونه رفتم كلاس دف. جلسه اول بود.خدا بهم رحم كرد كه تئوري بود و من مجبور نبودم حرف بزنم.

اولش گفتن كلاس مختلطه.من هم خيلي خوشحال شدم_وااااااااااااااااااااااي_( شوخي كردم جدي نگيرين ها) اما بعد ديدم كلا سه نفريم اون هم دوتا دختر و يك پسر.البته بيشتر خوشحال شدم.

خلاصه از كلاس كه برگشتم داشتم مي مردم اما چون نمي خواستم مامي جونم نگران بشه خودم رو صورت كردم كه اصلا درد نمي كنه.ولي خداييش بي حسي اش داشت واگذار مي كرد.جاتون خالي اين قدر گريه كردم.

ديشب تا صبح نخوابيدم.مثلا مسكن خورده بودم.امشب هم دارم از درد مي ميرم.فكر كنم جنبه نداشتم دندون بكشم.حالا  فكرش رو بكنين اگه عاج فيل بشكنه چه دردي داره؟

راستي گفته بودم كه من فيل خيلي دوست دارم.يه عروسك دارم كه فيله.چون خيلي دوستش دارم تصميم گرفتم به فرزندي قبولش كنم.خدا به من يه پسر داده اما نمي دونم باباش چي مي تونه باشه كه اين بچه فيل شده.اسمش رو هم بگم؟

ح.س.ن

فردا  صبح مي خوام برم دف بخرم چون فردا عصر اولين جلسه كلاس عملي ام برگزار ميشه.

بقيه اخبار هم فردا شب...

 در ضمن :

اعياد شعبانيه بر همه شما مبارك....

                              ما رو هم دعا كنين....

 

                  "خوش باشین"

 

نوشته شده توسط پوپک در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 |
 
این عکس عروسی دختر بوشه. همون نامسلمون از خدا بی خبر. احتیاج به هیچ توضیحی نداره.من که با دیدن این عکس از مسلمونی خودم خجالت کشیدم.

پانوشت:اگر خواستین خودتون رو توجیه کنین یه سر به عکس های عروسی هنرمندا و ورزشکارای پهلوون ـ الگوهای جوونا رو میگم ـ بزنین

نوشته شده توسط پوپک در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 |
 
 باهات قهرم بی معرفت.............
نوشته شده توسط پوپک در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 |
 
امروز جمعه بود اما هیچ نشانی نیامد.دل های ما چقدر تنهاست! امروز هم نیامد.ما به کجا رسیده ایم؟ 
نوشته شده توسط پوپک در شنبه دوازدهم مرداد 1387 |

***نگاهش خيس عرفان است

قدم هايش پر از معنا

دلش از جنس باران است

كسي فانوس بر دستش

به سان نور مي آيد

اميد قلب ما

 روزي

 ز راه دور مي آيد...

 

                   "اللهم عجل لوليك الفرج"

نوشته شده توسط پوپک در جمعه یازدهم مرداد 1387 |

روزي روزگاري درختي بود

واو پسرك كوچولويي را دوست مي داشت.

پسرك هر روز مي آمد

برگ هايش را جمع مي كرد

از آن ها تاج مي ساخت و شاه جنگل مي شد

از تنه اش بالا مي رفت

از شاخه هايش آويزان مي شد و تاب مي خورد

و سيب مي خورد.

با هم قايم باشك بازي مي كردند.

پسرك هر وقت خسته مي شد زير سايه اش مي خوابيد.

او درخت را دوست مي داشت...خيلي زياد.

و درخت خوشحال بود.

اين داستان زيبا رو شل سيلور استاين نوشته.اگه بقيه اش رو خواستين در ادامه مطلب بخونين...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پوپک در جمعه یازدهم مرداد 1387 |
 
پرسیدند:

ـ راه چگونه است؟

گفت:

ـ از راه برخیز،به خدا رسیده ای!

                                                   بایزید بسطامی

نوشته شده توسط پوپک در چهارشنبه نهم مرداد 1387 |
انسان کسی است که غیر قابل توصیف است،مانند زندگی و هستی.

آدم توصیف شدنی یک تکرار است از زندانیان و زندانبانان دیگر.

"مبعث" رهایی دهنده انسان ها از "منیت"هاست.

بعثت حضرت "محمد امین" مبارک...

نوشته شده توسط پوپک در چهارشنبه نهم مرداد 1387 |

خداوندا،از شك هاي ما مراقبت كن،زيرا شك؛ شيوه اي براي نيايش است.و شك است كه ما را به رشد وا مي دارد،چرا كه وامي داردمان كه بي ترس،به پاسخ هاي بي شمار يك پرسش بنگريم.

و خداوندا، تا اين امر ممكن شود، از تصميم هاي ما مراقبت كن زيرا كه تصميم؛ شيوه اي براي نيايش است.به ما شهامت ببخش،تا پس از شك،بتوانيم ميان دو راه يكي را برگزينيم.كه" آري" ما همواره" آري" باشد و" نه" ما همواره" نه"كه وقتي راهي را برگزيديم،ديگر به پشت سر ننگريم،و نگذاريم پشيماني ، روح ما را ويران كند.

و تا اين امر ممكن باشد،خداوندا،از اعمال ما مراقبت كن ،زيرا عمل؛ شيوه اي براي نيايش است.

كاري كن تا نان روزانه ما، بهترين ثمره اي باشد كه درون خويش داريم.كه بتوانيم،پس از كار و عمل،اندكي از عشقي را  كه دريافت مي كنيم، نثار كنيم.

و تا اين امر ممكن باشد،خداوندا،همواره به ما شيفتگي ببخش،زيرا شيفتگي؛شيوه اي براي نيايش است.شيفتگي است كه ما را تا آسمان و تا زمين مي برد،تا بزرگسالان و كودكان،به ما مي گويد كه آرزو مهم است و سزاوار تلاش ما.شيفتگي است كه به ما مي باواراند كه همه چيز ممكن است،اگر به آن چه مي كنيم ،كاملا متعهد باشيم.

و تا اين امر ممكن باشد،پرودگارا؛ از زندگي ما مراقبت كن،زيرا زندگي؛ يگانه راهي است كه براي تجلي معجزه توداريم.

كه زمين،همچنان بذر را به گندم تبديل كند،و ما هم چنان گندم را به نان.و اين ممكن است ،تنها اگر عشق بورزيم،هرگز تنها نمانيم.

همراهي ات را همواره ارزاني ما كن،و همراهي كن مردان و زناني را كه شك دارند،عمل مي كنند،رويا مي بينند،شيفته اند،و زندگي مي كنند،به گونه اي كه انگار هر روزشان سراسر وقف جلال توست.

 

نوشته شده توسط پوپک در جمعه چهارم مرداد 1387 |
 

از وقتي كه عاشق شدم فرصت بيشتري پيدا كردم

براي اينكه پرواز كنم

و بعد زمين بخورم؛

 و اين، عالي است...

هر كسي شانس پرواز كردن و زمين خوردن راندارد

تو اين شانس را به من بخشيدي.

متشكرم....

  

 

 

                                              شل سيلور استاين

نوشته شده توسط پوپک در جمعه چهارم مرداد 1387 |
 

ما،من و تو بوديم.بيگانه از هم و بي تفاوت و بي اعتنا نسبت به نگاه هم. ديدارهاي لحظه اي هنوز دل هايمان را به هم پيوند نداده بودند.آن روز را يادت هست؟ كه براي بچه ها از شيطنت فرشته اي _ فرشته نجات من_ در مراسم جشن آن روز تعريف مي كردي.

بيشتر كه گذشت؛ من و تو ، من و تو با هم شديم.همراه هم و هر چه كه بيشتر مي گذشت آشناتر به هم.ديگر بي تفاوت نبوديم.ديگر غريبه نبوديم.

ابتدا هم صحيت شديم.بعد همگاه و هم گريه و به قول تو همراه.چند صباحي بعد رفيق شديم و دوست.

آن فرشته رسالتش را به اتمام رساند.من و تو ،ما شديم.

ولي به ناگاه دگرگون شديم و از هم بريديم.نمي دانم چرا؟به چه بهانه؟چرا بي خاطره مانديم؟

شايد دوري فرشته بود.ولي باور كن او هم چنان هست شايد كنار ما نيست،اما روحش با ماست.اگرچه كه جسمش خيلي دور است،كيلومتر ها از من و تو دور، و ما _شايد هم من و تو _ نيز هم...

به ياد آور خاطرات شيرين بودن در كنار يكديگررا،به ياد آور اشك هايي كه بي محابا براي هم ريختيم و به ياد آور صداي خنده هايمان را كه عرش را مي لرزاند و باز به ياد آور نگاه هاي مهربان فرشته را...

اگر چه از هم دوريم ، بريديم ، و تنهاييم و هر يك در تنهايي خود_شايد راضي_ ولي پرواز را از روحت دريغ مكن...

شايد اين فرشته اين بار ما را به پرواز در آورد...

                                              poopak

          

نوشته شده توسط پوپک در جمعه چهارم مرداد 1387 |
 
تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم

ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بذار برم

کی گفته بود به جرم عشق یه عمر پرپرت کنم؟

حیفه تو نیس؟ کجای قفس چادر غم سرت کنم؟

من نه قلندر شبم،نه قهرمان قصه ها

نه برده حلقه به گوش،نه ناجی فرشته ها

من عاشقم همین و بس،غصه نداره بی کسیم

قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم...

 

نوشته شده توسط پوپک در چهارشنبه دوم مرداد 1387 |

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود         گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند     در راه هوشیاری خود مست می رود

                    گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست  

                      وقتی که قلب خون شده بشکست می رود

اول اگر چه با سخن از عشق آمده          آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند          وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می کند        آن دیگری همیشه به پیوست می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای        وقتی میان طایفه ای پست می رود

                    هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ   

                        بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود

                         این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست      

                         تیریست بی نشانه که از شصت می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند       اما مسیر جاده به بن بست می رود

                                                                                        دكتر افشين يداللهي

نوشته شده توسط پوپک در سه شنبه یکم مرداد 1387 |