دلم عجیب گرفته است و باز هوای پرواز آسمان دلم را پر کرده است....

نوشته شده توسط پوپک در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388
|
خسته ام از این دنیا و آدماش از این خوابگاه لعنتی از این روزهای تکراری و خسته کننده از این زندگی خسته شدم من جوونی تباه شده ام رو از کی باید پس بگیرم؟ کی جواب دل من رو میده که از غصه داره می ترکه؟کی این روزها تموم میشه؟
مثلا من ۴ ماه دیگه امتحان ارشد دارم ولی نه چیزی خوندم و نه می تونم چیزی بخونم همه هم فکر می کنن که من قراره رتبه اول نه زیر ۱۰ بیارم....
خسته ام دلم می خواد داد بزنم دلم تنهایی می خواد اتاق خودم سکوت اتاق خودم رو می خوام....
دلم مامانم رو می خواد.......

نوشته شده توسط پوپک در جمعه بیست و چهارم مهر 1388
|
دلم گرفته از این روزهای تکراری و کسالت بار خوابگاه خسته شدم. چرا تموم نمیشه؟
کاش یکی بود که من رو درک می کرد کاش این روزهای تلخ زودتر تموم میشد....

نوشته شده توسط پوپک در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388
|